خرید بک لینک

امروز که در دست توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت؟!....ناراحت

 

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

هوالرئوف سلام دلم برا بچه ها خیلی تنگ شده.خیلی وقته ندیدمشون.بیشتر برای امیررضا!عکسش رو صفحه ی مانیتوره!ماهه! امیررضای دوست داشتنی من! آخرین باری که دیدمش، چون فک کردم شاید دیگه نبینمش، بوسیدمش! یه بوسه ی عمیق و خوشمزه! هنوز طعم اون لپای خوشگل و نرم

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

جدایی یک واژه ی مدرن است. دیپلماسی نوظهور سرنوشت که وقتی در مقابل عشق  کم میآورد، با آن احساس آدم هارا به بازی می گیرد. 

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

  دکتر می گوید: علائم رماتیسم است. باید خیلی مراقب خودت باشی  اما من که می دانم رماتیسم نیست! کار از مراقبت هم گذشته است. جای نبودنت در سینه ام تیر میکشد. پ.ن: هستی اما باید نبینم تو را... لعنت به این قانونهای ناروا

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد   با خلق نکرده ست ؛ نه چنگیز، نه تاتار!   ای شعر، چه می فهمی ازین حال خرابم؟   دست از سر این شاعر کم حوصله بردار   حق است اگر مرگ ِ من و عالم و آدم،   بگذار که یک بار بمیریم؛ نه صدبار!!!  

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

مرا ببخش که ساده می بینم همه چیز را. دست خودم نیست از وقتی فهمیدم زندگی یک روز با تمام خوبی و بدی پایان می یابد خواستم که ساده باشم ساده ببینم ساده بخوانم و ساده عاشق شوم. دست خودم نیست اگر هیچ گاه غرور حرف اول را برایم نگفته اگر فریادهایش را گاهی نش

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

هوالعزیز سلام صبحتون بخیر و شادی خدا خیلی دوسم داره.گاهی اصلا نمیذاره حسرت چیزی به دلم بمونه.تا آرزو می کنم برآورده اش میکنه. همین چند روز پیش بود که آرزو کردم قبل از رفتن، یه دفعه دیگه امیررضا و بقیه ی بچه ها رو ببینم. چهارشنبه ی هفته ی گذشته امیررض

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 ساعت: 10:12

هوالشکور این چند روز خیلی مریض بودم.از لحاظ جسمی خیلی ضعیف شدم.پنج شنبه شیفتم نبود.سارا گفت انجمن جلسه داره بیا.خواستم بگم حالم خیلی بده.که دیدم خودش خیلی ذوق داشت.همش می گفت دلم برات تنگ شده.دلم نیومد بگم نه.با اینکه  اصلا نای حرکت کردن نداشتم. رفتم جلسه تا نزدیک ساعت10:30 طول کشید.بیشتر برا همایش بیستم اردیبهشت(ارزشیابی علم) برنامه ریزی شد.بعد از جلسه ی انجمن رفتم دنبال کارای دفترچه ی مامان

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

"تو" در حسرتِ بافتنِ مویی زنانه؛

"من" در حسرتِ آرام گرفتن در آغوشی  مردانه
 و
"غروری" که 
پوزخند می زند به حسرتِ هر شبمان... 
 
 
سحر رستگار

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

از من گذشت  اما به تو هشدار میدهم  بترس! از محبت مردی که مثل هیچکسی نیست...  

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

هوالشکور سلام امروز بعد از کلی تاخیر فصل 2 رو برا استادم فرستادم. طبق برنامه ریزی باید دهه ی اول فروردین فصل 2 تمام میشد.اما نتونستم.بیشتر از 10روزه که مریضم و این خودش خیلی از انرژی مو گرفت اما به نظر خودم دلیل نمیشه از کارم عقب می افتادم.باید خودمو می رسوندم.دیگه گذشت. خداروشکر امروز حالم بهتره. امیدوارم پرسشنامه ام تایید بشه تا بیفتم دنبال بقیه ی دوندگی ها. باید یه سر برم آموزش دانشگاه و آمار ت

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

هوالشکور سلام صبح قشنگ سومین روز از دومین ماه اولین فصل سال96تون! بخیر و شادی.  امیدوارم خوب و خوش وسلامت باشید. دیروز تولدم بود. خدایا شکرت که بهم فرصت دادی یه دفعه دیگه بهار قشنگتو ببینم. مامانم که الهی فداش بشم غذای مورد علاقه مون رو درست کرده بود. شیرینی هم خریده بود برامون. خودمم کودک درون اونقد وروجک بازی درآورد که از سرکار رفتم خونه کلی هله هوله براش خریدم تا رضایت داد! چه کار کنم منم

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

مشاهده یادداشت خصوصی

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

هوالعالم سلام دیروز از سر کار رفتم دانشگاه دنبال کارای پایان نامه ام. تا نزدیک 6 عصر دانشگاه بودم. از در رفتم  استادم گفت: اینترنت قطع شده.مطالبم رو روی فلش داشتم.استادم فصل 1 و 2 رو نخونده بود. اما یه نگاه به پرسشنامه ام کرد. نیاز به اصلاح داره. چند تا فایل مال پایان نامه ی خودشون رو بهم داد.گفتم استاد نگرانم دانشجوها تا آخر این ماه هستند و بعدش میرن تو غار! نمیان دانشگاه.برا پرسشنامه ها می

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:31

صفحه بندی